فکر کنم اوایل مردادماه سال 1367 بود و منافقین نیز به اطراف مهران و اسلام آباد غرب و کرند حمله کرده بودند و عملیات مرصاد در جریان بود و بنده نیز که تنها 15 سال سن داشتم در حین بازگشت از منطقه عملیاتی به پادگان لشگر 6 ویژه کماندویی پاسداران در خیابان پاسداران بودم که مادری مرا دید و به طرف من آمد و با لهجه محلی به ستایش از من و رزمندگان اسلام پرداخت که متاسفانه بیشتر جملات این مادر را که کردی حرف می زد و اشک در چشمانش جمع شده بود نفهمیدم .
این از دیگر خاطرات من از دوران دفاع مقدس است که هر وقت نام کرمانشاه(باختران سابق) به گوشم می خورد بی اختیار به یاد مردمان قدرشناس و خونگرم آن خطه می افتم.
خاطره از: سیاوش عینالو – از رزمندگان نوجوان دفاع مقدس
| ||
![]() به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی، ایرج هاتفی در همایش نقش خیران در توسعه مدارس شهرستان ملکان، بر مشارکت بیشتر خیران در احداث مدارس تاکید کرد و افزود: عمر بخی از مدارس روستاهای ملکان بیش از 50 سال است که هر لحظه امکان فرو ریختن آنها وجود دارد. وی از احداث پنج باب مدرسه با 30 میلیارد ریال اعتبار در مناطق محروم و روستایی این شهرستان توسط بنیاد برکت خبر داد و گفت: این مدارس در روستاهای قره خضر، شیروان شاه لو، خانکندی، یولقونلوی قدیم و لکلر از توابع شهرستان ملکان احداث می شو د که با افزوده شدن این مدارس تعداد 30 کلاس درس به فضاهای آموزشی این شهرستان افزوده می شود.
خبرنگار: 1131 انتهای پیام |
| ||
![]()
انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی با اعلام بیانیه ای ضمن تبریک سال جدید برخی از تنگناهای این حوزه را تشریح کرد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی، متن این بیانیه به شرح زیر است:
به نام خالق هستی که یک بار دیگر در تحولی شگرف و رستاخیزی بزرگ، بر تن خسته و بی جان زمین و زمان، روح صفا و زندگی دمید تا به یادآریم رستاخیز بزرگتر را و رصد کنیم کرده هایمان را و در این جشن طبیعت، مهربانی ها را و تدبیر و تدبر و دوراندیشی و آینده نگری را سرلوحه افعال و کردار خویش قرار داده و با استعانت از ساحت قدسی حضرت دوست، نهال دوستی را به جای خاشاک کبر و کینه و کدورت و حسد بکاریم.
ضمن تبریک ایام خجسته نوروز و با گرامیداشت ایام سوگواری یاس سپید تشیع، ایامی سرشار از معنویت و شادکامی توام با سربلندی را برای همه فعالین رسانه ای آذربایجان و پاسداران عرصه اطلاع رسانی آرزومندیم.
در طلیعه این بهار شورانگیز لازم می دانیم نکاتی را هر چند به تکرار مورد یادآوری قرار دهیم: سال 93 با تمام پستی ها و بلندی هایش به پایان رسید با اینحال انتظارات و آمال و آرزوهای اهالی رسانه از برخی مسئولان دولت تدبیر و امید در آذربایجان شرقی به یاس و نومیدی تبدیل شد و دستاوردی جز وعده و وعید و جریان تبلیغاتی برای مدیران مدعی پاسخگویی چیزی در بر نداشت!
بدیهی ترین و مهمترین خواسته ی انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی از مسئولین فرهنگی و سیاسی و اداری استان که سالهاست در پستوی وعده ها خاک می خورد ساماندهی وضعیت شاغلین این رشته و حرفه مقدس است که متاسفانه به دلیل ترس از تبعات اجرای آن، کسی جرات و جسارت به خرج نمی دهند تا خود را در مظان گلایه و بدگویی اندک افرادی که به اشتباه به این شغل شریف روی آورده اند قرار ندهند!
از این رو در آغازین روزهای سال جدید انتظار فعالان مطبوعات از مسئولان امر، ساماندهی و ضابطه مند شدن فعالیت رسانه ای در سایه ی تفویض اختیارات قانونی به تشکل های مطبوعاتی است تا بدین ترتیب، راه برای سو استفاده های احتمالی برخی فرصت طلبان بسته شود.
سالهاست که عدم پاسخگویی برخی از مدیران آذربایجان شرقی در کنار عدم انتقاد پذیری آنها به عنوان آفت بزرگ حوزه رسانه مشکلات بسیاری پدید آورده چرا که از یک سو از ارائه اطلاعات سریع و صحیح و صریح خودداری می کنند و از دیگر سو به کوچکترین مطلب انتقادی واکنش تند و دفاعی نشان داده و آنها را به انحاء مختلف مورد مواخذه، توبیخ و تحقیر و چه بسا تهدید قرار می دهند.
امید است در سایه ی سیاست های دولت محترم و نیز وزارت ارشاد، این روند در آذربایجان شرقی اصلاح گردد.
شهر اولین های ایران، در حوزه مطبوعات و رسانه ها ظرفیت آن را دارد که بتواند خود را در عرصه ی گنجینه های مطبوعاتی و تاریخ روزنامه نگاری نیز به عنوان اولین شهر دارای موزه مطبوعات نماید. بسترهای لازم برای راه اندازی این موزه و اسنادمتعدد و متکثر تاریخی نیز برای این کار موجود است.
متاسفانه با وجود همه وعده های مسئولان و حتی مکان یابی راه اندازی اولین موزه مطبوعات آذربایجان شرقی و امضا تفاهم نامه بین انجمن و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری آذربایجان شرقی مبنی بر راهاندازی موزه مطبوعات در خانه حریری تبریز، تاکنون پیگیری های اصحاب رسانه استان و انجمن صنفی راه به جایی نبرده است.
از مسئولان دست اندرکار انتظار می رود نه برای عید 94 بلکه حداقل به عنوان «عیدی سال 95 روزنامه نگاران آذربایجان شرقی» راه اندازی و تجهیز موزه مطبوعات آذربایجان شرقی را در خانه حریری محقق کنند.
انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی ضمن پاسداشت حرمت اندیشه و قلم و قدم همه فعالین رسانه ای استان که مطالب آنها در چارچوب اطلاع رسانی صریح و شفاف بر اساس همه آموزه های دینی و مقررات نظام جمهوی اسلامی، شرافت انسانی و اخلاق حرفه ای منتشر می شود، از همه ی مدیران ارشد استانی درخواست می نماید تا برای حفظ ارزشهای والای انسانی و اسلامی و اعتلای جایگاه فرهنگ و رسانه آذربایجان شرقی تعامل خود با نمایندگان رسانه های گروهی را بیش از گذشته افزایش دهند تا شاهد تجلی فضای روشن صمیمیت و آگاهی و روشنگری و به دور از دروغ و تهمت و افترا باشیم.
یک بار دیگر شکوفایی غنچه های بهار بر شاخسار طبیعت را خدمت همه همکاران مطبوعاتی و فعالین رسانه ای و خدمتگزاران صدیق جامعه مان تبریک عرض نموده ایامی سرشار از شادمانی و توفیق برای آنها آرزومندیم.
انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی خبرنگار: 1141 انتهای پیام |
خاطراتی از شهید سید محمد موسوی
سالهای 61 الی 63 زمانی که بنده در دوره ابتدائی در دبستان طالقانی روستای آغجه دیزج درس می خواندم در انجمن اسلامی روستا جهت شرکت در کلاس قرآن که در مسجد روستا تشکیل می شد ثبت نام کردم.
شهید محمد موسوی آن زمان از بچه های انجمن اسلامی روستای آغجه دیزج و مربی قرآن ما بود ایشان هر روز قبل از اذان مغرب ما را که ( همگی بچه های 9 الی 15 ساله بودیم) در مسجد روستا جمع می کرد و برای ما آموزش قرآن و احکام می داد و همچنین ما تشویق به انجام کارهای خوب و شرکت در نمازهای جماعت که در مسجد روستا هر روز برگزار می شد می کرد.
ایشان چند بار هم ما را به مسابقات قرآن در شهر ملکان که یک بار هم در جهادسازندگی برگزار شد برد و حتی یکبار یک جلد قرآن هم به بنده هدیه دادند.
شهید محمد موسوی فردی مومن و متدین بودند و ما را تشویق به احترام به پدر و مادر و بزرگان می کرد ند و...
بر حسب تصادف بهمن ماه سال 66 در پادگان رحمانلو مربی قرآن خود را که لباس بسیجی تنش کرده بود و آخرین دیدارم با وی نیز محسوب می شود دیدم که بقچه به دست از حمام صحرایی پادگان خارج می شدند که پس از سلام و احوال پرسی رو به من کرد و گفت قرار است فردا برویم عملیات و چند دقیقه بعد با هم خداحافظی کردیم و در این عملیات بود که ایشان شهید شدند و بعد از عملیات بیت المقدس 2 ما هم به عملیات بیت المقدس 3 رفتیم.
شادی روح شهدایی که بخاطر غیرت خود و تامین امنیت ما و حفظ انقلاب و مملکتجان خود را فدا کردند و بالاخص شهید موسوی صلوات
خاطره از: سیاوش عینالو
شناسه خبر: 266400 | منتشر شده در مورخ: 1393/12/24 | ساعت: 16:31 | گروه: استان آذربایجان شرقی |
بر امواج دستان پرعشق مردم؛
پیکر مطهر دو شهید گمنام در هریس تشییع شد |
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از هریس پویا، پیکر مطهر دو شهید گمنام دوران دفاع مقدس درهریس با حضور گسترده و پرشور مردم و با همراهی مسئولان تشییع شد.
با تشییع پیکر این شهدا بار دیگر عطر شهادت و ایثار در فضای هریس پیچید و مردم این خطه را به یاد سالهای دفاع مقدس و تشییع گلگون کفنان انداخت.
برای مشاهده عکس ها در ابعاد بزرگتر بر روی عکس مورد نظر کلیک شود.
شناسه خبر: 267000 | منتشر شده در مورخ: 1393/12/25 | ساعت: 11:17 | گروه: استان آذربایجان شرقی |
«ستاره بدر» به روایت همسر؛
خطبه عقدی که داماد و عاقد و شاهد هر سه شهید شدند |
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا،به نقل از زیتون؛ ۲۵ اسفند سالروز شهادت ستاره بدر شهید علی تجلایی است.مجموعه خاطرات همسر شهید،خانم انسیه عبدالعلی زاده در بیست و دومین جلد کتاب ک نیمه پنهان چاپ شده است. در قسمتهایی از این کتاب همسر شهید آورده است:
**پرسیدم:«علی تو خوشبختی؟» گفت: راستش رو بگم؟ گفتم: خب پس جواب مشخص شد. گفت ناراحت نمیشی؟ گفتم معلوم شد دیگه. گفت: در مقایسه با مردهای دیگه خیلی خوشبختم اما اگه منظورت اون خوشبختی ایدهآله، خوب اون خوشبختی فقط با شهادت به دست میآد. دعا کن به اون خوش بختی برسم.
شهید تجلایی به همراه همسر خود
**از طرف بچههای گروه تفحص تماس گرفتند. بار اول نبود که زنگ میزدند. قبلا هم چند بار زنگ زده بودند که حاج خانوم اجازه بدهید برویم دنبال جنازه علی. من هم قسمشان داده بودم که شما را به خدا این کار را نکنید. میدانستم و یقین داشتم که طاقت ندارم جنازه علی را ببینم. علی زیبا بود. از صورتش معصومیت میبارید. همیشه لبخند گوشه لبش بود. نمیخواستم جور دیگری ببینمش. مخصوصا وقتی یادم میافتاد با همان شلوار کهنه و پاره پاره سوسنگرد شهید شده بود، دلم آتش میگرفت.....گفتم من این طوری راحتترم که علی همان جا توی جنوب بماند... گفتم حاج آقا پروین قدس. نه تور و خدا. گفت: نه حاج خانم با بچهها تصمیم گرفتیم برای علی آقا قبر درست کنیم. خواستیم نظرتون رو بپرسیم. تا این را گفت زدم زیر گریه. گریه نمیگذاشت حرفم را بزنم. فکر کرد ناراحت شدم. عذرخواهی کرد، گفت: باشه حاجخانوم. گفتم: نه، اشک شوقه!
گفت: یه جایی را انتخاب کردیم که درست پایین قبر شهدای گمنامه. هر کس بخواهد قبر علی رو ببینه، باید اول از کنار اون قبرها رد بشه. با اینکه این قبر خالی است اما بچه ها میروند کنارش نماز و دعای توسل میخوانند... میگویند چه کار دارید؟ ما به این قبر دلخوشیم. دل بچه ها به آن قبر دلخوش است و و دل من به خاطراتش. به عکسهای آلبومش. عکس سر عقد. همان که عاقد شهید است، داماد شهید است، شاهدهای عقد هم شهیدند.
خطبه عقد شهید تجلایی که توسط شهید مدنی خوانده شد
**مدتها رفته بود منطقه و من سراغی از او نداشتم وقتی برگشت کلی گلایه کردم گفت: « قول دادیم که به هم تذکر بدهیم. تذکر بدم ناراحت نمیشی؟» گفتم: «نه.» گفت: «مشکلِ تو جنوب یا کردستانِ من نیست. مشکلت اینه که از خدا خیلی دور شدی. وقتی با تو ازدواج کردم، برای خودت برنامه داشتی. بعد از نماز صبح، دعا میخوندی، آرامش میگرفتی. ظهر قرآن میخوندی. شب صحیفه دستت بود. منم خیلی به خودم میبالیدم که همچین همسری دارم. الان بعد از نماز، سریع چادرت رو میاندازی زمین و میدویی آشپزخونه.» گفتم «میخوام منتظر نباشی، اذیت نشی، گرسنه نمونی.» گفت: «من حاضرم غذا نخورم، حاضرم یک ساعت دیرتر بخورم، ولی تو همون روحیه رو داشته باشی. نسیبه اگه بیشتر به خدا نزدیک شی، اینقدر غمگین نمیشی. دیگه برات فرق نمیکنه من جنوبم یا کردستان و غرب.»
شهید علی تجلایی به عنوان نماد مقاومت در روزهای محاصره سوسنگرد شناخته میشود. او از فرماندهان سپاه اسلام در دهلاویه و سوسنگرد هم بود. این شهید ۵ مردادماه ۱۳۳۸ در تبریز به دنیا آمد و در ۲۵ اسفندماه ۱۳۶۳ در شرق دجله در جریان عملیات بدر به شهادت رسید. وی مسئول اطلاعات قرارگاه خاتم الانبیا(ص) بود.
انتهای پیام/گ
شناسه خبر: 267020 | منتشر شده در مورخ: 1393/12/25 | ساعت: 11:28 | گروه: استان آذربایجان شرقی |
به بهانه سالروز غروب خورشید بدر؛
پایانِ نامهها مینوشتم "امضا از طرف شهید مهدی باکری"/ شهیدی که شهادتش را از امام رضا(ع) طلب کرد |
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از آناج، پس از شهادت "مهدی باکری" در عملیات بدر، محسن رضایی با جمعی از فرماندهان لشکر 31 عاشورا در رابطه با فرماندهی لشکر بعد از آقامهدی جلسه میگذارد. تصمیم سختی است که بعد از آن فرماندهی محبوب و پرآوازهی آذریها فرماندهی لشکر به چه کسی سپرده شود. در نتیجه پس از ساعتها جلسه مشخص میشود که امین شریعتی باید فرمانده لشکر شود، اما شریعتی از این انتخاب راضی نیست و در پاسخ به درخواست محسن رضایی امتناع میکند و میگوید آقامهدی کجا و من کجا! اما سرانجام او به نیابت از آقامهدی فرمانده لشکر میشود.
اکنون روایت سردار امین شریعتی فرمانده لشکر 31 عاشورا که ماحصل گفتوگوی دفاع پرس با وی است را در ادامه میخوانید:
وقتی رسیدم آقامهدی شهید شده بود
زمانی که عملیات بدر آغاز شد، من جانشین آقاعزیز در قرارگاه قدس بودم. در تقسیم کاری که با ایشان انجام داده بودیم قرار شد من به خط بروم و آقاعزیز در قرارگاه بماند. اتفاقا لشکر عاشورا نیز در همان عملیات با قرارگاه ما عمل میکرد و من ماموریت داشتم در کنار آقامهدی باکری باشم. من از ابتدای عملیات تا زمانی که میخواستیم از دجله عبور کنیم در کنا�� آقامهدی بودم.
در عملیات بدر شرایط سختی پیش آمد. با آقا مهدی تصمیم گرفتیم به آن سوی دجله و پیش رزمندهها برویم. یک پل عابرپیاده روی دجله نصب شده بود. وقتی خواستم از روی پل عبور کنم یک توپ اتریشی به کنار پل اصابت کرد و آنجا مجروح شدم و من را به عقب منتقل کردند. 24 ساعتی عقب بودم که خودم را به زور به خط رساندم. وقتی رسیدم خبر دادند آقامهدی به شهادت رسیده است.
پس از شهادت مهدی باکری آقامحسن به من گفت بچههای لشکر خواستند که شما برگردید. گفتم: آقامحسن من؟ من بروم جای مهدی باکری؟ امکان ندارد. گفت: چرا؟ بچههای لشکر خواستهاند که بروی. گفتم: آقا مهدی کجا، من کجا؟
آقا محسن خیلی اصرار کرد و گفت حالا که اینجوری است سه تا مسئولیت همزمان را باید انجام بدهی. گفتم: من یکیش هم نمیتوانم انجام بدهم، چه برسد به سه تا و من امتناع کردم و در نهایت پس از قضایایی این مسئولیت را پذیرفتم.
فرماندهی لشکر عاشورا برای من خیلی سخت بود و تا مدتها هیچ چیزی را از طرف خودم امضا نکردم. هر نامهای بود مینوشتم از طرف آقامهدی باکری و امضا میکردم، چون اعتقاد داشتم او در کنار رزمندهها است. شاید این روزها کسی این حرفها را قبول نداشته باشد اما من فرماندهی عملیاتها را هم به آقامهدی میسپردم.
شهادت علی تجلایی
زمانی که فرمانده لشکر بودم به منزل شهید علی تجلایی رفتم و در آنجا به خانواده شهید گفتم که اگر امروز علی در جمع ما بود، میبایست او فرمانده لشکر میشد.
شهید علی تجلایی قبل از عملیات بدر زخمی شد و برای دورهی نقاهت به تبریز رفت. چند شب مانده به عملیات به همراه آقامهدی به جمع نیروها رفتیم تا از نزدیک بازدیدی از نحوهی آموزش آنها داشته باشیم. نیروها مشغول بلمرانی و پاروزنی بودند. این کار حساسیت بالایی داشت. پارو نباید با بلم برخورد میکرد و با برخورد با آب هم نباید صدا میداد. بلمرانی نیازمند دقت کافی بود.
در اثنای همین بازدید علی تجلایی را در یکی از بلمها دیدم. به آقامهدی گفتم: او علی نیست؟ گفت: بله.
علی به همراه برادرش در بلم بود. صدایش زدم. به زور از بلم بیرون آمد. او در عملیات بیت المقدس جانشین من بود. به علی گفتم: اینجا چکار میکنی؟ مگر نباید مرخصی باشی؟
گفت: آمدهام تا با نیروهای گردان به جلو بروم.
در عملیات بدر به همراه نیروها به خط مقدم آمد. مشغول خوردن ناهار در پلاستیک بودیم، علی را صدا زدم و گفتم: علی، تو جانشین لشکر هستی. شرایط سخت شده است، باید به آقامهدی کمک بکنی.
علی به آن سوی دجله رفت و کنار دو گردان از نیروهای لشکر بود که به شهادت رسید. او آدم بسیار شجاع و تلاشگری بود که در سوسنگرد حماسههای بسیاری خلق کرد.
آقامهدی باکری عملیات را اداره میکند
بعد از ظهر شبی که قرار بود عملیات کربلای 5 آغاز شود، همهی رزمندهها را در قرارگاه لشکر جمع کردیم. من برای نیروها صحبت کردم. گفتم هر آن چیزی که در وسعمان بوده است، انجام دادهایم و هر کاری توانستم، کردم. از این به بعد من کارهای نیستم و با توکل بر خدا و توسل به ائمه اطهار(ع) و آقا مهدی باکری عملیات را انجام میدهیم.
قرارگاه لشکر دو سه کیلومتری پشت خط بود. به آقای کاشانی گفتم شما در قرارگاه بمانید و من با نیروها به جلو میروم. گفتند این کار درست نیست. گفتم: من کارهای نیستم و آقا مهدی باکری عملیات را اداره میکنند.
آن شب، آقای وفایی مسئول مهندسی قرارگاه هم پیش من بود. میگویند که ایشان اصفهانی است اما یک رگه ترکی هم دارد. ما بالای سنگر نشسته بودیم. به کاشانی گفته بودم به کسی نگوید من رفتهام جلو. البته اگر میشد با نیروهای خطشکن و غواص جلوتر هم میرفتم، چون اعتقاد داشتم که آقامهدی باکری در کنار رزمندههاست و دارد فرماندهی میکند.
حاح صادق کمالی، مداحی از اهل تبریز بود که به جبههها میآمد. او به من میگفت: من این حرفتان را با تمام وجود باور دارم چون بودن آقامهدی را در سنگر احساس میکنم.
باکری یک بسیجی بود؛ همین!
مهدی باکری به سال ١٣٣٣ هجری شمسی در شهرستان میاندوآب آذربایجانغربی متولد شد. در دوران کودکی، مادرش را از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان همزمان با شهادت برادرش «علی باکری» به دست دژخیمان «ساواک» وارد جریانات سیاسی شد.
پس از اخذ دیپلم با وجود آنکه از شهادت برادرش بسیار متأثر و متألم بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مکانیک مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یکی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش «حمید» را نیز به همراه خود به این شهر آورد. در طول فعالیتهای سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواک) تحت کنترل و مراقبت بود. پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از کشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل کشور فعال شود.
دوران سربازی
| ||
![]() مدیر مرکز نگهداری معلولین دخترانه مکتب الرسول شهرستان ملکان از نگهداری 56 معلول ذهنی دختر به طور شبانه روزی در این مرکز خبر داد و گفت این مرکز یک موسسه خیریه غیرانتفاعی با مدیریت هیات امنایی بوده و با نظارت سازمان بهزیستی کشور اداره می شود. داود کامرانی روز دوشنبه در گفتگوبا خبرنگارخبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی افزود: این مرکز 84 نفر ظرفیت دارد ولی در حال حاضر 56 دختر معلول ذهنی بین سنین 14 تا 40 سال دراین موسسه نگهداری می شوند. وی افزود: بر اساس ارزشیابی کمیسیون تخصصی توانبخشی اداره کل بهزیستی استان این مرکز جزو مراکز درجه یک استان محسوب می شود. وی به امکانات بهداشتی و درمانی این مرکز اشاره کرد و گفت: این مرکز مجهز به بخش های تخصصی فیزیوتراپی و کار درمانی بوده و از لحاظ بهداشتی و درمانی زیر پوشش بهداشت محیط شبکه بهداشت و درمان ملکان می باشد. وی با بیان اینکه همه ساله دوره های آموزشی بهداشت و درمان ویژه کارکنان مرکز نگهداری معلولین دخترانه مکتب الرسوی ملکان برگزار می شود افزود: به لحاظ رعایت اصول بهداشتی و درمانی معلولین از شبکه بهداشت و درمان ملکان تقدیر نامه هم دریافت نموده ایم. کامرانی به برنامه های تفریحی و زیارتی این مرکز نیز اشاره کرد و گفت: همه ساله علاوه بر برگزاری اردوی زیارتی – سیاحتی مشهد مقدس برنامه های مختلف فرهنگی و تفریحی از جمله اردوهای محلی برای معلولین برگزار می شود. مدیر مرکز نگهداری معلولین دخترانه شهرستان ملکان به نحوه معرفی معلولین به این مرکز نیز اشاره کرد و گفت: معلولین بر اساس جنسیت و نوع معلولیت و از طریق کمیته توانبخشی اداره کل بهزیستی استان به این مرکز جهت نگهداری معرفی می شوند. وی هزینه نگهداری هر معلول در طول سال را 10 میلیون ریال برآورد کرد و اظهار کرد: 30 درصد از این مبلغ از طریق سازمان بهزیستی کشور و مابقی از طریق خیران سراسر کشور بخصوص اهالی نوعدوست شهرستان ملکان تامین می شود. کامرانی در پایان گفتگو نبود منبع مستقل و ثابت مالی را از بزرگترین مشکلات مرکز نگهداری معلولین دخترانه شهرستان ملکان دانست و در این خصوص از خیران و مسئولین محلی درخواست کمک کرد. منبع خبر:خبرگزاری ایسنا http://tabriz.isna.ir/ خبرنگار: 1131 انتهای پیام |