سایت رسمی دوهفته نامه ندای ملکان

نشریه اجتماعی،فرهنگی،ورزشی و انتقادی شهرستان ملکان (شماره پروانه انتشار نشریه از وزارت ارشاد 80166)

سایت رسمی دوهفته نامه ندای ملکان

نشریه اجتماعی،فرهنگی،ورزشی و انتقادی شهرستان ملکان (شماره پروانه انتشار نشریه از وزارت ارشاد 80166)

سایت رسمی دوهفته نامه ندای ملکان

چاپ هر گونه اخبار ، مطالب انتقادی و مقالات اجتماعی و علمی و همچنین آگهی های دولتی،تبلیغاتی،پیام های تبریک و تشکر و غیره در نشریه ندای ملکان پذیرفته می شود.(نشریه ندای ملکان هر پانزده روز یکبار در تیراژ بالا و صفحات رنگی در شهرستان ملکان منتشر می شود.)
--------------------------------------------
آدرس دفتر مرکزی:ملکان - خیابان معلم - روبروی شرکت تعاونی مصرف فرهنگیان - مطبوعاتی ندای ملکان
تلفن دفتر: 04137827752
تلفن همراه:(سیاوش عینالو) 09144213777 - 09380597600
ایمیل: einaloumalekan@yahoo.com

اخبار،مطالب و عکس های خود را در تلگرام به این شماره بفرستید: 09380597600

آخرین نظرات
نویسندگان

۴۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

 

 

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

بازار خرید چهارشنبه سوری در شهرستان ملکان

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۳ ، ۱۳:۰۹
سیاوش عینالو

 


فکر کنم اوایل مردادماه سال 1367 بود و منافقین نیز به اطراف مهران و اسلام آباد غرب و کرند حمله کرده بودند و عملیات مرصاد در جریان بود و بنده نیز که تنها 15 سال سن داشتم در حین بازگشت از منطقه عملیاتی به پادگان لشگر 6 ویژه کماندویی پاسداران در خیابان پاسداران بودم که مادری مرا دید و به طرف من آمد و با لهجه محلی به ستایش از من و رزمندگان اسلام پرداخت که متاسفانه بیشتر جملات این مادر را که کردی حرف می زد و اشک در چشمانش جمع شده بود نفهمیدم .

این از دیگر خاطرات من از دوران دفاع مقدس است که هر وقت نام کرمانشاه(باختران سابق) به گوشم می خورد بی اختیار به یاد مردمان قدرشناس و خونگرم آن خطه می افتم.

خاطره از: سیاوش عینالو – از رزمندگان نوجوان دفاع مقدس 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۴۴
سیاوش عینالو
سارقان اموال قاچاقچیان در شهرستان ملکان دستگیر شدند


شهرستانها  11:50:52 1393/12/26
9312-8990-5 کد خبر
    

 فرمانده انتظامی شهرستان ملکان از دستگیری سه سارق که اقدام به سرقت از قاچاقچیان می‌کردند، خبر داد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی، رمضان اللهوردیان در گفت‌وگو با خبرنگاران اظهار کرد: در پی دریافت خبری مبنی بر سرقت محموله خودروهای حامل بار قاچاق، مراتب در دستور کار فرماندهی انتظامی این شهرستان قرار گرفت و اکیپ‌های گشت به محل‌های احتمالی عزیمت کردند.

فرمانده انتظامی ملکان افزود: یک دستگاه خودروی سمند خاکستری در جاده فرعی یکی از روستاهای شهرستان با سه سرنشین به هویت‌های معلوم در مسیر کمین ماموران قرار گرفتند که به محض مشاهده ماموران با استفاده از اقلام ممنوعه، قصد سرقت خودرو و محموله آن را داشتند که با حضور به موقع و سرعت عمل کارکنان انتظامی شهرستان غافلگیر و در حین سرقت دستگیر شدند.

اللهوردیان به تجهیزات و اقلام ممنوعه به کار گرفته شده توسط متهمان اشاره کرد و گفت: این متهمان با استفاده از انواع وسائل ممنوعه اقدام به سرقت بار قاچاق از قاچاقچیان می‌کردند، که با تلاش‌های شبانه‌روزی مجموعه عوامل انتظامی شهرستان ملکان و با به کارگیری شیوه‌های نوین پلیسی دستگیر شده و در تحقیقات اولیه به همدستی شخص دیگری به هویت معلوم اعتراف کردند.

وی با بیان اینکه شهروندان باید توجه داشته باشند برای پیشگیری از وقوع این قبیل موارد، در صورت مشکوک بودن ماموران از آنان کارت شناسایی درخواست کنند، تصریح کرد: کلیه اقلام و اموال مسروقه از جمله مقادیر قابل توجهی انواع خمیر دندان و صابون و قرص ماشین لباسشویی از متهمان کشف و برابر ضوابط به مالکان تحویل داده شد.

وی یادآور شد: ضمنا پرونده مقدماتی در این خصوص تشکیل شد و تلاش برای دستگیری سایر همدستان متهمان ادامه دارد.

 


خبرنگار: 1131
انتهای پیام
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۰۹
سیاوش عینالو

 


رئیس اداره آموزش و پرورش شهرستان ملکان:
بیش از 70 درصد مدارس ملکان فرسوده است


شهرستانها  11:49:52 1393/12/26
9312-8890-5 کد خبر
    

 

رییس آموزش و پرورش ملکان گفت: بیش از 70 درصد مدارس ملکان فرسوده و بالای 40 سال قدمت دارند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی، ایرج هاتفی در همایش نقش خیران در توسعه مدارس شهرستان ملکان، بر مشارکت بیشتر خیران در احداث مدارس تاکید کرد و افزود: عمر بخی از مدارس روستاهای ملکان بیش از 50 سال است که هر لحظه امکان فرو ریختن آنها وجود دارد.

وی از احداث پنج باب مدرسه  با 30 میلیارد ریال اعتبار در مناطق محروم و روستایی این شهرستان توسط بنیاد برکت خبر داد و گفت: این مدارس در روستاهای قره خضر، شیروان شاه لو، خانکندی، یولقونلوی قدیم و لکلر از توابع شهرستان ملکان احداث می شو د که با افزوده شدن این مدارس تعداد 30 کلاس درس  به فضاهای آموزشی این شهرستان افزوده می شود.


هاتفی افزود: مدارس برکت از مناسب ترین تجهیزات کمک آموزشی و بهترین استانداردهای ساخت اماکن آموزشی برخوردار هستند.



خبرنگار: 1131
انتهای پیام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۲۷
سیاوش عینالو
طی بیانیه انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی مطرح شد
عدم پاسخگویی وانتقاد پذیری برخی از مدیران آذربایجان شرقی 
اجتماعی  14:19:8 1393/12/25
9312-42014-5 کد خبر
    

انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی با اعلام بیانیه ای ضمن تبریک سال جدید برخی از تنگناهای این حوزه را تشریح کرد.

 

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی، متن این بیانیه به شرح زیر است:

 

به نام خالق هستی که یک بار دیگر در تحولی شگرف و رستاخیزی بزرگ، بر تن خسته و بی جان زمین و زمان، روح صفا و زندگی دمید تا به یادآریم رستاخیز بزرگتر را و رصد کنیم کرده هایمان را و در این جشن طبیعت، مهربانی ها را و تدبیر و تدبر و دوراندیشی و آینده نگری را سرلوحه افعال و کردار خویش قرار داده و با استعانت از ساحت قدسی حضرت دوست، نهال دوستی را به جای خاشاک کبر و کینه و کدورت و حسد بکاریم.

 

ضمن تبریک ایام خجسته نوروز و با گرامیداشت ایام سوگواری یاس سپید تشیع، ایامی سرشار از معنویت و شادکامی توام با سربلندی را برای همه فعالین رسانه ای آذربایجان و پاسداران عرصه اطلاع رسانی آرزومندیم.

 

در طلیعه این بهار شورانگیز لازم می دانیم نکاتی را هر چند به تکرار مورد یادآوری قرار دهیم:

سال 93 با تمام پستی ها و بلندی هایش به پایان رسید با اینحال انتظارات و آمال و آرزوهای اهالی رسانه از برخی مسئولان دولت تدبیر و امید در آذربایجان شرقی به یاس و نومیدی تبدیل شد و دستاوردی جز وعده و وعید و جریان تبلیغاتی برای مدیران مدعی پاسخگویی چیزی در بر نداشت!

 

بدیهی ترین و مهمترین خواسته ی انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی از مسئولین فرهنگی و سیاسی و اداری استان که سالهاست در پستوی وعده ها خاک می خورد ساماندهی وضعیت شاغلین این رشته و حرفه مقدس است که متاسفانه به دلیل ترس از تبعات اجرای آن، کسی جرات و جسارت به خرج نمی دهند تا خود را در مظان گلایه و بدگویی اندک افرادی که به اشتباه به این شغل شریف روی آورده اند قرار ندهند!

 

از این رو در آغازین روزهای سال جدید انتظار فعالان مطبوعات از مسئولان امر، ساماندهی و ضابطه مند شدن فعالیت رسانه ای در سایه ی تفویض اختیارات قانونی به تشکل های مطبوعاتی است تا بدین ترتیب، راه برای سو استفاده های احتمالی برخی فرصت طلبان بسته شود.

 

سالهاست که عدم پاسخگویی برخی از مدیران آذربایجان شرقی در کنار عدم انتقاد پذیری آنها به عنوان آفت بزرگ حوزه رسانه مشکلات بسیاری پدید آورده چرا که از یک سو از ارائه اطلاعات سریع و صحیح و صریح خودداری می کنند و از دیگر سو به کوچکترین مطلب انتقادی واکنش تند و دفاعی نشان داده و آنها را به انحاء مختلف مورد مواخذه، توبیخ و تحقیر و چه بسا تهدید قرار می دهند.

 

امید است در سایه ی سیاست های دولت محترم و نیز وزارت ارشاد، این روند در آذربایجان شرقی اصلاح گردد.

 

شهر اولین های ایران، در حوزه مطبوعات و رسانه ها ظرفیت آن را دارد که بتواند خود را در عرصه ی گنجینه های مطبوعاتی و تاریخ روزنامه نگاری نیز به عنوان اولین شهر دارای موزه مطبوعات نماید. بسترهای لازم برای راه اندازی این موزه و اسنادمتعدد و متکثر تاریخی نیز برای این کار موجود است.

 

متاسفانه با وجود همه وعده های مسئولان و حتی مکان یابی راه اندازی اولین موزه مطبوعات آذربایجان شرقی   و امضا تفاهم نامه بین انجمن و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری آذربایجان شرقی مبنی بر راه‌اندازی موزه مطبوعات در خانه حریری تبریز، تاکنون پیگیری های اصحاب رسانه استان و انجمن صنفی راه به جایی نبرده است.

 

از مسئولان دست اندرکار انتظار می رود نه برای عید 94 بلکه حداقل به عنوان «عیدی سال 95 روزنامه نگاران آذربایجان شرقی» راه اندازی و تجهیز موزه مطبوعات آذربایجان شرقی را در خانه حریری محقق کنند.

 

انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی ضمن پاسداشت حرمت اندیشه و قلم و قدم همه فعالین رسانه ای استان که مطالب آنها در چارچوب اطلاع رسانی صریح و شفاف بر اساس همه آموزه های دینی و مقررات نظام جمهوی اسلامی، شرافت انسانی و اخلاق حرفه ای منتشر می شود، از همه ی مدیران ارشد استانی درخواست می نماید تا برای حفظ ارزشهای والای انسانی و اسلامی و اعتلای جایگاه فرهنگ و رسانه آذربایجان شرقی تعامل خود با نمایندگان رسانه های گروهی را بیش از گذشته افزایش دهند تا شاهد تجلی فضای روشن صمیمیت و آگاهی و روشنگری و به دور از دروغ و تهمت و افترا باشیم.

 

یک بار دیگر شکوفایی غنچه های بهار بر شاخسار طبیعت را خدمت همه همکاران مطبوعاتی و فعالین رسانه ای و خدمتگزاران صدیق جامعه مان تبریک عرض نموده ایامی سرشار از شادمانی و توفیق برای آنها آرزومندیم.

 

انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی


خبرنگار: 1141
انتهای پیام
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۷
سیاوش عینالو

خاطراتی از شهید سید محمد موسوی

 

سالهای 61 الی 63 زمانی که بنده در دوره ابتدائی  در دبستان طالقانی روستای آغجه دیزج درس می خواندم  در انجمن اسلامی روستا جهت شرکت در کلاس قرآن که در مسجد روستا تشکیل می شد ثبت نام کردم.

شهید محمد موسوی آن زمان از بچه های انجمن اسلامی روستای آغجه دیزج و  مربی قرآن ما بود ایشان هر روز قبل از اذان مغرب ما را که ( همگی بچه های  9 الی 15 ساله بودیم) در مسجد روستا جمع می کرد و برای ما  آموزش قرآن و احکام می داد و همچنین ما تشویق به انجام کارهای خوب و شرکت در نمازهای جماعت که در مسجد روستا هر روز برگزار می شد می کرد.

ایشان چند بار هم ما را به مسابقات قرآن در شهر ملکان  که یک بار هم در جهادسازندگی برگزار شد برد و حتی یکبار یک جلد قرآن هم به بنده هدیه دادند.

شهید محمد موسوی فردی مومن و متدین بودند و ما را تشویق به احترام به پدر و مادر و بزرگان می کرد ند و...

بر حسب تصادف بهمن ماه سال 66 در پادگان رحمانلو مربی قرآن خود را که لباس بسیجی تنش کرده بود و آخرین دیدارم با وی نیز محسوب می شود دیدم که بقچه به دست از حمام صحرایی پادگان خارج می شدند که پس از سلام و احوال پرسی رو به من کرد و گفت قرار است فردا برویم عملیات و چند دقیقه بعد با هم خداحافظی کردیم و در این عملیات بود که ایشان شهید شدند و بعد از عملیات بیت المقدس 2 ما هم به عملیات بیت المقدس 3 رفتیم.

شادی روح شهدایی که بخاطر غیرت خود و تامین امنیت ما و حفظ انقلاب و مملکتجان خود را فدا کردند و بالاخص شهید موسوی صلوات


خاطره از: سیاوش عینالو

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۱۸
سیاوش عینالو
شناسه خبر: 266400 منتشر شده در مورخ: 1393/12/24 ساعت: 16:31 گروه: استان آذربایجان شرقی  
 
بر امواج دستان پرعشق مردم؛

پیکر مطهر دو شهید گمنام در هریس تشییع شد

پیکر مطهر دو شهید گمنام در هریس تشییع شد

پیکر دو شهید گمنام دوران دفاع مقدس همزمان با ایام فاطمیه در میام غم و اندوه مردم هریس تشییع شد. تصاویر بسیار کوچک و بی میفیت می باشد////

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از هریس پویا، پیکر مطهر دو شهید گمنام دوران دفاع مقدس درهریس با حضور گسترده و پرشور مردم و با همراهی مسئولان تشییع شد.

با تشییع پیکر این شهدا بار دیگر عطر شهادت و ایثار در فضای هریس پیچید و مردم این خطه را به یاد سالهای دفاع مقدس و تشییع گلگون کفنان انداخت.

برای مشاهده عکس ها در ابعاد بزرگتر بر روی عکس مورد نظر کلیک شود.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۰۴
سیاوش عینالو
شناسه خبر: 267000 منتشر شده در مورخ: 1393/12/25 ساعت: 11:17 گروه: استان آذربایجان شرقی  
 
«ستاره بدر» به روایت همسر؛

خطبه عقدی که داماد و عاقد و شاهد هر سه شهید شدند

خطبه عقدی که داماد و عاقد و شاهد هر سه شهید شدند

دل بچه ها به آن قبر دلخوش است و و دل من به خاطراتش. به عکس‌های آلبومش. عکس سر عقد. همان که عاقد شهید است، داماد شهید است، شاهدهای عقد هم شهیدند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا،به نقل از زیتون؛ ۲۵ اسفند سالروز شهادت ستاره بدر شهید علی تجلایی است.مجموعه خاطرات همسر شهید،خانم انسیه عبدالعلی زاده در بیست و دومین جلد کتاب ک  نیمه پنهان چاپ شده است. در قسمتهایی از این کتاب همسر شهید آورده است:

 

**پرسیدم:‌«علی تو خوش‌بختی؟» گفت: راستش رو بگم؟ گفتم: خب پس جواب مشخص شد. گفت ناراحت نمی‌شی؟ گفتم معلوم شد دیگه. گفت: در مقایسه با مردهای دیگه خیلی خوشبختم اما اگه منظورت اون خوش‌بختی ایده‌آله، خوب اون  خوشبختی فقط با شهادت به دست می‌آد. دعا کن به اون خوش بختی برسم.

 

شهید تجلایی

شهید تجلایی به همراه همسر خود

**از طرف بچه‌های گروه تفحص تماس گرفتند. بار اول نبود که زنگ می‌زدند. قبلا هم چند بار زنگ زده بودند که حاج خانوم اجازه بدهید برویم دنبال جنازه علی. من هم قسمشان داده بودم که شما را به خدا این کار را نکنید. می‌دانستم و یقین داشتم که طاقت ندارم جنازه علی را ببینم. علی زیبا بود. از صورتش معصومیت می‌بارید. همیشه لبخند گوشه لبش بود. نمی‌خواستم جور دیگری ببینمش. مخصوصا وقتی یادم می‌افتاد با همان شلوار کهنه و پاره پاره سوسنگرد شهید شده بود، دلم آتش می‌گرفت.....گفتم من این طوری راحت‌ترم که علی همان جا توی جنوب بماند... گفتم حاج آقا پروین قدس. نه تور و خدا. گفت: نه حاج خانم با بچه‌ها تصمیم گرفتیم برای علی آقا قبر درست کنیم. خواستیم نظرتون رو بپرسیم. تا این را گفت زدم زیر گریه. گریه نمی‌گذاشت حرفم را بزنم. فکر کرد ناراحت شدم. عذرخواهی کرد، گفت: باشه حاج‌خانوم. گفتم: نه، اشک شوقه!

 

گفت: یه جایی را انتخاب کردیم که درست پایین قبر شهدای گمنامه. هر کس بخواهد قبر علی رو ببینه، باید اول از کنار اون قبرها رد بشه. با اینکه این قبر خالی است اما بچه ها می‌روند کنارش نماز و دعای توسل می‌خوانند... می‌گویند چه کار دارید؟ ما به این قبر دلخوشیم. دل بچه ها به آن قبر دلخوش است و  و دل من به خاطراتش. به عکس‌های آلبومش. عکس سر عقد. همان که عاقد شهید است، داماد شهید است، شاهدهای عقد هم شهیدند.

 

شهید تجلایی

خطبه عقد شهید تجلایی که توسط شهید مدنی خوانده شد

**مدتها رفته بود منطقه و من سراغی از او نداشتم وقتی برگشت کلی گلایه کردم گفت: « قول دادیم که به هم تذکر بدهیم. تذکر بدم ناراحت نمی‌شی؟» گفتم: «نه.» گفت: «مشکلِ تو جنوب یا کردستانِ من نیست. مشکلت اینه که از خدا خیلی دور شدی. وقتی با تو ازدواج کردم، برای خودت برنامه داشتی. بعد از نماز صبح، دعا می‌خوندی، آرامش می‌گرفتی. ظهر قرآن می‌خوندی. شب صحیفه دستت بود. منم خیلی به خودم می‌بالیدم که همچین همسری دارم. الان بعد از نماز، سریع چادرت رو می‌اندازی زمین و می‌دویی آشپزخونه.» گفتم «می‌خوام منتظر نباشی، اذیت نشی، گرسنه نمونی.» گفت: «من حاضرم غذا نخورم، حاضرم یک ساعت دیرتر بخورم، ولی تو همون روحیه رو داشته باشی. نسیبه اگه بیشتر به خدا نزدیک شی، اینقدر غمگین نمی‌شی. دیگه برات فرق نمی‌کنه من جنوبم یا کردستان و غرب.»

 

شهید علی تجلایی به عنوان نماد مقاومت در روزهای محاصره سوسنگرد شناخته می‌شود. او از فرماندهان سپاه اسلام در دهلاویه و سوسنگرد هم بود. این شهید ۵ مردادماه ۱۳۳۸ در تبریز به دنیا آمد و در ۲۵ اسفندماه ۱۳۶۳ در شرق دجله در جریان عملیات بدر به شهادت رسید. وی مسئول اطلاعات قرارگاه خاتم الانبیا(ص) بود.

انتهای پیام/گ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۴۱
سیاوش عینالو
شناسه خبر: 267020 منتشر شده در مورخ: 1393/12/25 ساعت: 11:28 گروه: استان آذربایجان شرقی  
 
به بهانه سالروز غروب خورشید بدر؛

پایانِ نامه‌ها می‌نوشتم "امضا از طرف شهید مهدی باکری"/ شهیدی که شهادتش را از امام رضا(ع) طلب کرد

پایانِ نامه‌ها می‌نوشتم "امضا از طرف شهید مهدی باکری"/ شهیدی که شهادتش را از امام رضا(ع) طلب کرد

فرمانده لشکر 31 عاشورا پس از شهادت "مهدی باکری" می‌گوید: فرماندهی لشکر عاشورا برای من خیلی سخت بود و تا مدت‌ها هیچ چیزی را از طرف خودم امضا نکردم. هر نامه‌ای بود می‌نوشتم از طرف آقامهدی باکری و امضا می‌کردم، چون اعتقاد داشتم او در کنار رزمنده‌ها است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از آناج، پس از شهادت "مهدی باکری" در عملیات بدر، محسن رضایی با جمعی از فرماندهان لشکر 31 عاشورا در رابطه با فرماندهی لشکر بعد از آقامهدی جلسه می‌گذارد. تصمیم سختی است که بعد از آن فرمانده‌ی محبوب و پرآوازه‌ی آذری‌ها فرماندهی لشکر به چه کسی سپرده شود. در نتیجه پس از ساعت‌ها جلسه مشخص می‌شود که امین شریعتی باید فرمانده لشکر شود، اما شریعتی از این انتخاب راضی نیست و در پاسخ به درخواست محسن رضایی امتناع می‌کند و می‌گوید آقامهدی کجا و من کجا! اما سرانجام او به نیابت از آقامهدی فرمانده لشکر می‌شود.

اکنون روایت سردار امین شریعتی فرمانده لشکر 31 عاشورا که ماحصل گفت‌و‌گوی دفاع پرس با وی است را در ادامه می‌خوانید:

وقتی رسیدم آقامهدی شهید شده بود

زمانی که عملیات بدر آغاز شد، من جانشین آقاعزیز در قرارگاه قدس بودم. در تقسیم کاری که با ایشان انجام داده بودیم قرار شد من به خط بروم و آقاعزیز در قرارگاه بماند. اتفاقا لشکر عاشورا نیز در همان عملیات با قرارگاه‌ ما عمل می‌کرد و من ماموریت داشتم در کنار آقامهدی باکری باشم. من از ابتدای عملیات تا زمانی که می‌خواستیم از دجله عبور کنیم در کنا�� آقامهدی بودم.

در عملیات بدر شرایط سختی پیش آمد. با آقا مهدی تصمیم گرفتیم به آن سوی دجله و پیش رزمنده‌ها برویم. یک پل عابرپیاده روی دجله نصب شده بود. وقتی خواستم از روی پل عبور کنم یک توپ اتریشی به کنار پل اصابت کرد و آنجا مجروح شدم و من را به عقب منتقل کردند. 24 ساعتی عقب بودم که خودم را به زور به خط رساندم. وقتی رسیدم خبر دادند آقامهدی به شهادت رسیده است.

پس از شهادت مهدی باکری آقامحسن به من گفت بچه‌های لشکر خواستند که شما برگردید. گفتم: آقامحسن من؟ من بروم جای مهدی باکری؟ امکان ندارد. گفت: چرا؟ بچه‌های لشکر خواسته‌اند که بروی. گفتم: آقا مهدی کجا، من کجا؟

آقا محسن خیلی اصرار کرد و گفت حالا که اینجوری است سه تا مسئولیت همزمان را باید انجام بدهی. گفتم: من یکی‌ش هم نمی‌توانم انجام بدهم، چه برسد به سه تا و من امتناع کردم و در نهایت پس از قضایایی این مسئولیت را پذیرفتم.

فرماندهی لشکر عاشورا برای من خیلی سخت بود و تا مدت‌ها هیچ چیزی را از طرف خودم امضا نکردم. هر نامه‌ای بود می‌نوشتم از طرف آقامهدی باکری و امضا می‌کردم، چون اعتقاد داشتم او در کنار رزمنده‌ها است. شاید این روزها کسی این حرف‌ها را قبول نداشته باشد اما من فرماندهی عملیات‌ها را هم به آقامهدی می‌سپردم.

شهادت علی تجلایی

زمانی که فرمانده لشکر بودم به منزل شهید علی تجلایی رفتم و در آنجا به خانواده شهید گفتم که اگر امروز علی در جمع ما بود، می‌بایست او فرمانده لشکر می‌شد.

شهید علی تجلایی قبل از عملیات بدر زخمی شد و برای دوره‌ی نقاهت به تبریز رفت. چند شب مانده به عملیات به همراه آقامهدی به جمع نیروها رفتیم تا از نزدیک بازدیدی از نحوه‌ی آموزش آن‌ها داشته باشیم. نیروها مشغول بلم‌رانی و پاروزنی بودند. این کار حساسیت بالایی داشت. پارو نباید با بلم برخورد می‌کرد و با برخورد با آب هم نباید صدا می‌داد. بلم‌رانی نیازمند دقت کافی بود.

در اثنای همین بازدید علی تجلایی را در یکی از بلم‌ها دیدم. به آقامهدی گفتم: او علی نیست؟ گفت: بله.

علی به همراه برادرش در بلم بود. صدایش زدم. به زور از بلم بیرون آمد. او در عملیات بیت المقدس جانشین من بود. به علی گفتم: اینجا چکار میکنی؟ مگر نباید مرخصی باشی؟

گفت: آمده‌ام تا با نیروهای گردان به جلو بروم.

در عملیات بدر به همراه نیروها به خط مقدم آمد. مشغول خوردن ناهار در پلاستیک بودیم، علی را صدا زدم و گفتم: علی، تو جانشین لشکر هستی. شرایط سخت شده است، باید به آقامهدی کمک بکنی.

علی به آن سوی دجله رفت و کنار دو گردان از نیروهای لشکر بود که به شهادت رسید. او آدم بسیار شجاع و تلاشگری بود که در سوسنگرد حماسه‌های بسیاری خلق کرد.

آقامهدی باکری عملیات را اداره می‌کند

بعد از ظهر شبی که قرار بود عملیات کربلای 5 آغاز شود، همه‌ی رزمنده‌ها را در قرارگاه لشکر جمع کردیم. من برای نیروها صحبت کردم. گفتم هر آن چیزی که در وسع‌مان بوده است، انجام داده‌ایم و هر کاری توانستم، کردم. از این به بعد من کاره‌ای نیستم و با توکل بر خدا و توسل به ائمه اطهار(ع) و آقا مهدی باکری عملیات را انجام می‌دهیم.

قرارگاه لشکر دو سه کیلومتری پشت خط بود. به آقای کاشانی گفتم شما در قرارگاه بمانید و من با نیروها به جلو می‌روم. گفتند این کار درست نیست. گفتم: من کاره‌ای نیستم و آقا مهدی باکری عملیات را اداره می‌کنند.

آن شب، آقای وفایی مسئول مهندسی قرارگاه هم پیش من بود. می‌گویند که ایشان اصفهانی است اما یک رگه ترکی هم دارد. ما بالای سنگر نشسته بودیم. به کاشانی گفته بودم به کسی نگوید من رفته‌ام جلو. البته اگر می‌شد با نیروهای خط‌شکن و غواص جلوتر هم می‌رفتم، چون اعتقاد داشتم که آقامهدی باکری در کنار رزمنده‌هاست و دارد فرماندهی می‌کند.

حاح صادق کمالی، مداحی از اهل تبریز بود که به جبهه‌ها می‌آمد. او به من می‌گفت: من این حرف‌تان را با تمام وجود باور دارم چون بودن آقامهدی را در سنگر احساس می‌کنم.

باکری یک بسیجی بود؛ همین!

مهدی باکری به سال ‌١٣٣٣ هجری شمسی در شهرستان میاندوآب آذربایجان‌غربی متولد شد. در دوران کودکی، مادرش را از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان همزمان با شهادت برادرش «علی باکری» به دست دژخیمان «ساواک» وارد جریانات سیاسی شد.

پس از اخذ دیپلم با وجود آنکه از شهادت برادرش بسیار متأثر و متألم بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مکانیک مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یکی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش «حمید» را نیز به همراه خود به این شهر آورد. در طول فعالیت‌های سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواک) تحت کنترل و مراقبت بود. پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از کشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل کشور فعال شود.

دوران سربازی

مهدی باکری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) – در حالی که در تهران افسر وظیفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفیانه زندگی کرد و فعالیت‌های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.

مهدی باکری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد در آمد و در سازماندهی و استحکام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا کرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت ‌٩ ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت.
 
ازدواج مهدی باکری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه کلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.

باکری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاشهای گسترده‌ای را در برقراری امنیت و پاکسازی منطقه از لوث وجود وابستگان و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیت‌های شبانه‌روزی در مسئولیتهای مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تکلیف خویش را در جهاد با کفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد.
مهدی باکری، پاسدار نمونه، فرماندهی فداکار و ایثارگر، خدمتگزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود. با تمام وجود خود را پیرو خط امام می‌دانست و سعی می‌کرد زندگی‌اش را براساس رهنمودها و فرمایشات آن بزرگوار تنظیم کند، با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش می‌داد، آنها را می‌نوشت و در معرض دید خود قرار می‌داد و آنقدر به این امر حساسیت داشت که به خانواده‌اش سفارش کرده بود که سخنرانی آن حضرت را ضبط کنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طریق روزنامه بدست آورند.
او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آیات الهی است،‌ باید جلو چشمان ما باشد تا همیشه آنها را ببینیم و از یاد نبریم.
باکری از انسانهای وارسته و خودساخته‌ای بود که با فراهم بودن زمینه‌های مساعد، به مظاهر مادی دنیا و لذایذ آن پشت پا زده بود.
زندگی ساده و بی‌ریای او زبانزد همه آشنایان بود. با توانایی‌هایی که داشت می‌توانست مرفه‌ترین زندگی را داشته باشد اما همواره مثل یک بسیجی زندگی می‌کرد. از امکاناتی که حق طبیعی‌اش نیز بود چشم می‌پوشید. تواضع و فروتنی‌اش باعث می‌شد که اغلب او را نشناسند. او محبوب دلها بود. همه دوستش می‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نیز بسیجیان را دوست داشت و به آنها عشق می‌ورزید. می‌گفت: وقتی با بسیجی‌ها راه می‌روم، حال و هوای دیگری پیدا می‌کنم، هرگاه خسته می‌شوم پیش بسیجی‌ها می‌روم تا از آنها روحیه بگیرم و خستگی‌ام برطرف شود. در برابر جان این بسیجی‌ها مسئولیم حتی برای حفظ جان آنها اگر متحمل یک میلیون تومان هزینه – برای ساختن یک سنگر که حافظ جان آنها باشد – بشویم . چون یک موی بسیجی،‌ صد برابر ارزش دارد.
 
در برابر دشمنان اسلام و انقلاب چون دژی پولادین و تسخیرناپذیر بود و با دوستان خدا، سیمایی جذاب و مهربان داشت. با وجود اندوه دائمش، همیشه خندان نشان می‌داد و بشاش. انسانی همیشه آماده به خدمت و پرتوان بود.
حجت‌الاسلام والمسلمین شهید محلاتی در مورد شهید باکری اظهار می‌دارد: وی نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط برای دشمنان بود و به عنوان فرمانده و باتقوا، الگوی رافت و محبت در برخورد با زیردستان بود.
همسر باکری در مورد اخلاق او در خانه می‌گوید: با وجود همه خستگی‌ها، بی‌خوابی‌ها و دویدن‌ها، همیشه با حالتی شاد بدون ابراز خستگی به خانه وارد می‌شد و اگر مقدور بود در کارهای خانه به من کمک می‌کرد. لباس و ظرف می‌شست و خودش کارهای خودش را انجام می‌داد. اگر از مسئله‌ای عصبانی و ناراحت بودم با صبر و حوصله سعی می‌کرد با خونسردی و با دلایل مکتبی مرا قانع کند.

دوستان و همسنگرانش نقل می‌کنند به همان میزان که به انجام فرائض دینی مقید بود نسبت به مستحبات هم تقید داشت. نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شد و با خدای خود خلوت می‌کرد و نماز شب را با سوز و گداز و گریه می‌خواند. خواندن قرآن از کارهای واجب روزمره‌اش بود و دیگران را نیز به این کار سفارش می‌کرد.
باکری در حفظ بیت‌المال و اهیمت آن توجه زیادی داشت، حتی همسرش را از خوردن نان رزمندگان برحذر می‌داشت و از نوشتن با خودکار بیت‌المال – حتی به اندازه چند کلمه – منع می‌کرد. وقتی همرزمانش او را به عنوان فرماندهی که مندرس‌ترین لباس بسیجی را مدت‌های طولانی استفاده می‌کرد مورد اعتراض قرار می‌دادند، می‌گفت تا وقتی که می‌شود استفاده کرد، استفاده می‌کنم.
 
همواره رسیدگی به خانواده‌های شهدا را تأکید می‌کرد و اگر برایش مقدور بود به همراه مسئولان لشکر بعد از هر عملیات به منزلشان می‌رفت و از آنان دلجویی و برای رفع مشکلات آنها اقدام می‌کرد. می‌گفت امروز در زمره خانواده‌های شهدا قرار گرفتن جزو افتخارات است و این نوع زندگی از با فضیلت‌ترین زندگی‌هاست.

مهدی باکری در عملیات‌ها
مهدی باکری با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در «عملیات فتح‌المبین» با عنوان معاون تیپ «نجف اشرف» در کسب پیروزی‌ها مؤثر باشد. در این عملیات یکی از گردان‌ها در محاصره قرار گرفته بود که وی به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر آنان را از محاصره بیرون آورد. در همین عملیات در منطقه «رقابیه» از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله کمتر از یک ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شرکت کرد و شاهد پیروزی لشکریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود.

در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه کمر زخمی شد و با وجود جراحت‌هایی که داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت کند.

در «عملیات رمضان» با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بی‌امان در داخل خاک عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصمم‌تر از پیش در جبهه‌ها حضور می‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌کرد.
 
در عملیات «مسلم بن عقیل» با فرماندهی او بر لشکر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاک ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیک آزاد شد.
 
باکری در عملیات‌های «والفجرمقدماتی و والفجر یک، دو، سه و چهار» با عنوان فرمانده لشکر عاشورا ، در انجام تکلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد.

در «عملیات خیبر» و زمانی که برادرش حمید، به شهات رسید، با وجود علاقه خاصی که به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: شهادت حمید یکی از الطاف الهی است که شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: من به وصیت و آرزوی حمید که باز کردن راه کربلا است همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود.

نقش باکری و لشکر عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی که آنان در دفاع پاتک‌های توانفرسای دشمن از خود نشان دادند بر کسی پوشیده نیست.
 
در مرحله آماده‌سازی مقدمات عملیات بدر، اگرچه روزها به کندی می‌گذشت اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب کرد و چونان مرشدی کامل و عارفی واصل، آنچه را که مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحله نبرد بکار بندند، با نیروهایش درمیان گذاشت و گفت: همه برادران تصمیم خود را گرفته‌اند، ولی من به خاطر سختی عملیات تاکید می‌کنم شما باید مثل حضرت ابراهیم(ع) باشید که رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید کرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده کینم.
 
هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شالم حال ما می‌گرداند. اگر از یک دسته 22، یک نفر بماند باید همان یک نفر مقاومت کند و اگر فرمانده شما شهید شد نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم که این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وظیفه ما مقاومت تا آخرین نفس و اصاعت از فرماندهی است. تا زمانی که دستور حمله داده نشده کسی تیراندازی نکند.
 
با هر رگبار سبحان‌الله بگویید. در عملیات خسته نشوید. بعد از هر درگیری و عملیات، شهداء و مجروحین را تخلیه کرده و با سازماندهی مجدد کار را ادامه دهید.
 
حداکثر استفاده از وسایل را بکنید. اگر این پارو بشکند، به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد. با همین قایق‌ها باید عملیات بکنیم. لباسهای غواصی را خوب نگهداری کنید. یک سال است دنبال این امکانات هستیم.

مهدی در شب عملیات وضو می‌گیرد و همه گردان‌ها را یک یک از زیر قرآن عبور می‌دهد. مداوم توصیه می‌کند: برادران! خدا را از یاد نبرید نام امام زمان(عج) را زمزمه کنید. دعا کنید که کار ما برای خدا باشد. از پشت بی‌سیم نیز همه را به ذکر «لاحول و لاقوه الا بالله» تشویق می‌کند.

لشکر عاشورا در کنار سایر یگانهای عمل کننده نیروی زمینی سپاه، در اولین شب «عملیات بدر»، موفق به شکستن خط دشمن می‌شود و روز بعد به تثبیت مواضع در ساحل رود می‌پردازد.
 
در مرحله دوم عملیات،از سوی لشکر عاشورا حمله‌ای نفس‌گیر به واحدهایی از دشمن که عامل فشار برای جناح چپ بودند آغاز می‌شود. حمله‌ای که قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع کامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ، ثمره آن بود.

نحوه شهادت
15 روز قبل از «عملیات بدر» به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلی‌بن موسی‌الرضا(ع) خواست که خداوند توفیق شهادت را نصیبش کند. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست کرد که برای شهادتش دعا کنند.
این فرمانده دلاور در روز 25 اسفند سال 1363 و طی « عملیات بدر» به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول به خطرناکترین صحنه‌های کارزار وارد شد و در حالی که رزمندگان لشکر را در شرق دجله از نزدیک هدایت می‌کرد، تلاش می‌کرد تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتک‌های دشمن تثبیت کند که در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیک گفت و به لقای معشوق نایل شد.

هنگامی که پیکر مطهرش را از طریق آبهای هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیکر وی، مورد هدف گلوله آر.پی‌.جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.
 
وصیتنامه سردار شهید اسلام مهندس مهدی باکری فرمانده لشکر ‌٣١ عاشورا:
 
یا الله،‌یا محمد،یا علی،‌یا فاطمه زهرا،‌یا حسن،یا حسین،‌یا مهدی (عج) و تو ای ولی‌مان یا روح‌الله و شما ای پیروان صادق شهیدان.

خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت و نافرمانی‌ام. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. می‌ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم. یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی از ما راضی نباشی. ای وای که سیه روز خواهم بود.خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات که نفهمیدم. یا اباعبدالله شفاعت! آه چقدر لذتبخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش، و چه کنم که تهیدستم،خدایا تو قبولم کن.
سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم وستم، عصر کفر و الحاد،‌عصر مظلومیت اسلام وپیروان واقعی اش. عزیزانم شبانه روز باید شکرگزار خدا باشیم که سرباز راستین صادق این نعمت شویم و باید خطر وسوسه‌های درونی و دنیافریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل ،تنها چاره ساز است.
ای عاشقان اباعبدالله، بایستی شهادت را در آغوش گرفت،گونه‌ها بایستی از شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل کنیم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکر گزاری بجا آورده باشیم.

وصیت به مادرم و خواهران و برادرانم و اهل فامیل: بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست،همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید،‌پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید،‌اهمیّت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت کنید تا سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابولفضل برای اسلام ببار آیند. از همه کسانی که از من رنجیده‌اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امید دارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد.
خدایا مرا پاکیزه بپذیر
 مهدی باکری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۳۸
سیاوش عینالو
56 معلول ذهنی دختر در مرکز نگهداری معلولین مکتب الرسول ملکان نگهداری می شود


شهرستانها  10:24:57 1393/12/25
9312-8690-5 کد خبر
    

 مدیر مرکز نگهداری معلولین دخترانه مکتب الرسول شهرستان ملکان از نگهداری 56 معلول ذهنی دختر به طور شبانه روزی در این مرکز خبر داد و گفت این مرکز یک موسسه خیریه غیرانتفاعی با مدیریت هیات امنایی بوده و با نظارت سازمان بهزیستی کشور اداره می شود.

داود کامرانی روز دوشنبه در گفتگوبا خبرنگارخبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی  افزود: این مرکز 84 نفر ظرفیت دارد ولی در حال حاضر 56 دختر معلول ذهنی بین سنین 14 تا 40 سال دراین موسسه نگهداری می شوند.

وی افزود: بر اساس ارزشیابی کمیسیون تخصصی توانبخشی اداره کل بهزیستی استان این مرکز جزو مراکز درجه یک استان محسوب می شود.

وی به امکانات بهداشتی و درمانی این مرکز اشاره کرد و گفت: این مرکز مجهز به بخش های تخصصی فیزیوتراپی و کار درمانی بوده و از لحاظ بهداشتی و درمانی زیر پوشش بهداشت محیط شبکه بهداشت و درمان ملکان می باشد.

وی با بیان اینکه همه ساله دوره های آموزشی بهداشت و درمان ویژه کارکنان مرکز نگهداری معلولین دخترانه مکتب الرسوی ملکان برگزار می شود افزود: به لحاظ رعایت اصول بهداشتی و درمانی معلولین از شبکه بهداشت و درمان ملکان تقدیر نامه هم دریافت نموده ایم.

کامرانی به برنامه های تفریحی و زیارتی این مرکز نیز اشاره کرد و گفت: همه ساله علاوه بر برگزاری اردوی زیارتی – سیاحتی مشهد مقدس برنامه های مختلف فرهنگی و تفریحی از جمله اردوهای محلی برای معلولین برگزار می شود.

مدیر مرکز نگهداری معلولین دخترانه شهرستان ملکان به نحوه معرفی معلولین به این مرکز نیز اشاره کرد و گفت: معلولین بر اساس جنسیت و نوع معلولیت و از طریق کمیته توانبخشی اداره کل بهزیستی استان به این مرکز جهت نگهداری معرفی می شوند.

وی هزینه نگهداری هر معلول در طول سال را 10 میلیون ریال برآورد کرد و اظهار کرد: 30 درصد از این مبلغ از طریق سازمان بهزیستی کشور و مابقی از طریق خیران سراسر کشور بخصوص اهالی نوعدوست شهرستان ملکان تامین می شود.

کامرانی در پایان گفتگو نبود منبع مستقل و ثابت مالی را از بزرگترین مشکلات مرکز نگهداری معلولین دخترانه شهرستان ملکان دانست و در این خصوص از خیران و مسئولین محلی درخواست کمک کرد.

منبع خبر:خبرگزاری ایسنا http://tabriz.isna.ir/


خبرنگار: 1131
انتهای پیام
 
 
 
 
 
 
 
 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۲۷
سیاوش عینالو